تبليغاتX
ابر آلودگی خلق تنگ من


ابر آلودگی خلق تنگ من

میگن آدمی که به خواب باشه صداش کنی میتونه بخواب پاشه

من از تو هیجان می خواهم

و تو آرامش را تکریم می کنی.

منم و سقوط از بلندی و چرخش به دور یک فضای گریز از مرکز

و تو و بوسه های شیرینت در فلکی نامحسوس

مهیج که می شوم از نرمی لب های سرخت

روی احساسم دست نوازش می کشی.

راستی کدامیک فداکار تریم؟

من؟ که روی خواهش صورتی ام پا می گذارم؟

یا تو که مرا به جان عزیزت قسم می دهی؟؟؟؟؟

حسم همان آتش زیر خاکستر است

که با یک دمیدنت بر صورتم جان می گیرد

و همان بوسه ی مبهوت زده ی زمان

سینه ام را به شعله ی عشقی می سوزاند

و چنان نفس را به محبس گاه ریه ام روان می کند

که در اوج تاریکی قطار مرگ

لذت خندیدن با تو

شگون زندگی ام می شود.

حال من

حال همان بادبادک رها شده در اسمان بود

که هرچه دورتر از زمین می شد

دست های اسمان او را بیشتربه فراخ سینه اش می فشرد

و من از هم دوشی قامتم با تو

خوشبختی را توی دست های زنانه ام هل می دهم

و در گرفتن بازوی مردانه ات

بی قرار لحظه های بودنمان می شوم!!!

براستی قاصدک خوشبختیمان

کی قرار به رخت بستن دارد؟

کمی عاشقانه تر بمان!!!

 

 

 

پ.ن:

نداریم!!!!!!!!!!

 

پ.ن:

در تاریخ عمرت این روز یادگاری می شود برای مان مخاطب خاص!!!!!!

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت 21:54| توسط سمانه | |

از پشت پرچین دلم

تا بی نهایت چشمان سیه فامت

پریده ام

تا احساس خاکستریم را

لابه لای انگشت های منجمدم پنهان کنم و

بگویم:

دیگر دوستت ندارم!

 

پ.ن:

به قول   گندم عزیزم  عزیزم:

انقدر نوشتم و خبری نشد که مستاصل شدم و میخوام که دیگه ننویسم و برم !!!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388| ساعت 10:15| توسط سمانه | |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت